تبلیغات
ایرج لندی - آن مرد آمد
سرافراز باد میهن من

آن مرد آمد

تاریخ:دوشنبه 16 خرداد 1390-09:45 ق.ظ

آن مرد آمد آن مرد در باران آمد آن مرد تنها آمد آن مرد خیس آمد آن مرد با سبد آمد

ما در خانه تنها نشسته بودیم ما گرسنه نسشته بودیم مادر رخش زرد شده بود ناگهان در به صدا در آمدآن مرد به درون خانه آمد آن مرد بر سر سفره خالی آمد آن مرد نان آورد آن مرد آب آورد آری آن مرد بابا بود بابا آب داد بابا نان داد ولی بابا با رنج آب آورد با عذاب نان آورد کسی عذاب بابا ندید نمی دانم چرا در کتاب های ابتداییمان ننوشته اند آن مرد هر روز شکسته تر آمد هر روز پیرتر آمد ولی نوشتند بابا با خوشحالی نان داد بابا با خوشحالی آب داد ننوشتند پسر بابا را بوسید و یا دختر بابا را بوسید شاید اگر آن روزها در کتابهایمان می نوشتند، دیگر ما در این جهان  بی احساس، پدر را ناشناخته و تنها نمیگذاشتیم شاید و شاید کمی هم به فکر او می بودیم،در کتاب ها نوشته ومی نویسندمادرنمی گویم ننویسند ولی

ای کاش ،ای کاش مؤلفان کتاب های مادلشان به رحم اید  در کنار نام مادر از پدر نویسند تا آن کودک دبستانی در راه مدرسه در حال حفظ کردن شعر پدرهم باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر